نمي دونم ، خدا كنه اينطور نباشه ، خدا كنه دروغ باشه ، خداكنه اين چيزايي كه توخيابوناي عريض و طويل مي بينم ، هيچ كدوم راست نباشه .
" اما من ميخوام از يك زاويه ديگه به اين تراژدي دردآور نگاه كنم "
يه ماشين مدل بالا .... يه پول باد آورده .... يه نگاه شيطاني .... يه خنده ي حريص ...
يه زن تنها ، ، بي تگيه گاه ، غريب ، بي پول ....
و بعد تاراج ، دستبرد ، عذاب ، درد ، بد بختي ....
و دست آخر نگاه مبهوت ، معصوم و تنهاي يه كودك به
ماجراي تخت خواب چوبي .
تخته خواب چوبي
روي تخته خواب چوبي
يه نفر خاموش و سرده
زخمي دست نوازش
خسته از آغوش مرده
... سيامك رجاور

